محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1264

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

نيز گويند و در ادات الفضلاء بمعنى آبكند و ممر آب - بفتح لام - آورده [ 1 ] . كذا فى الفرهنگ امير خسرو گويد : بيت لرى كندند ناهموار در پيش * كه باد از وى سرايد در تك خويش لزير - [ به زاء معجمه . به وزن وزير ] بمعنى پرهيزگار و زيرك باشد و هوشمند [ 2 ] . لنبر - [ به وزن عنبر ] يعنى مردم فربه . و - بضم لام - نيز به نظر رسيده [ 3 ] . لور - چيزى كه از آب پنير سازند همچو پنير . و در نسخهء ميرزا بمعنى جغرات چكيده باشد و در ادات الفضلاء نام شهريست [ 4 ] و نوعى از اصلهاى مردم [ 5 ] و جغرات چكيده . بمعنى اول ملا محمد عصار گويد : بيت چرب و شيرين‌ترى ز شكر و شير * نرم و نازكترى ز لور و پنير و بمعنى زمين سيلاب كنده نيز آمده كه لوركند نيز گويند [ 6 ] مثالش امير خسرو گويد : شعر « 1 » گر سبكسارى مترس از راه ناهموار از آنك « 2 » * بهترين ميدان تك خرگوش را لور و لرست و در فرهنگ بمعنى بيحيا و بىشرم و بمعنى كمان ندافى كه لورك نيز گويند آمده . لورآور - [ به وزن زورآور ] بمعنى دبهء بزرگ باشد در نسخهء ميرزا . و در ادات الفضلاء بمعنى دبهء روغن و دبهء برنجين بزرگ باشد و لولاور نيز به نظر رسيده كه - بجاى را لام باشد - . [ 7 ] . لهاور - شهريست در حدود هندوستان كه بهندش لهابر گويند . مثالش خسرو شيرين : شعر نديمى خاص بودش نام شاپور * جهان گشته ز مغرب تا لهاور

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » : از آنكه . ( 1 ) برهان نيز بفتح اول آورده است بمعنى جوى مطلق اعم از سيلاب كند يا آدمى كند . ( 2 ) مصحف گزير ؟ ( 3 ) در برهان معنى كفل و سرين نيز دارد . ( 4 ) لر . لرستان . ( 5 ) اين معنى در برهان نيست اما گويد بمعنى نوعى از مردم صحرانشين نيز باشد كه مراد لر و سكنهء لرستان است . ( 6 ) برهان بمعنى سيلاب نيز آورده است . ( 7 ) لولانك ( برهان ) .